عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )
7
المسالك و الممالك ( فارسى )
سواد 29 از سواد آغاز مىكنم كه پادشاهان فارس به آن نام ( دل ايرانشهر ) 30 يعنى قلب عراق ، داده بودند . سواد داراى دوازده كوره « * » و هر كوره كه استان « * * » باشد داراى شصت طسوج « * * * » است ، ترجمه استان ( احازه ) و ترجمه طسوج ( ناحيه ) « * * * * » است . كوره استان شاذ فيروز 31 كه حلوان باشد ، داراى پنج طسوج است ؛ طسوج فيروز قباذ 32 ، طسوج جبل 33 ، طسوج تامرا 34 ، طسوج اربل 35 و طسوج خانقين 36 .
--> * كوره : حمزه اصفهانى گويد كه كوره نامى فارسى است و بر بخشى از بخشهاى استان اطلاق مىشود و عرب آن را گرفته و نام استان قرار دادند ، لذا كوره و استان يكى است . مىگويم كه كوره به هر بخشى كه تعدادى قريه را در بر گيرد اطلاق مىگردد ، لذا آن قريهها بايد داراى بخش ( قصبه ) يا شهر و يا نهر باشند . ( معجم ، ج 1 ، ص 36 . ) * * قبلا از قول حمزه اصفهانى ذكر شد كه گفته است استان و كوره يكى است . ( معجم ، ج 1 ، ص 37 . ) * * * طسوج : بر وزن سبوح و قدوس ، اخص و كوچكتر از كوره و رستاق و استان است ؛ مثل اينكه بخشى از بخشهاى كوره به شمار آيد . همچنين طسوج بخشى از بيست و چهار بخش دينار است چرا كه كوره شامل چندين طسوج مىباشد . واژهء فارسى كه در اصل ( تسو ) بوده ، معرب گشت و تاء به طاء تغيير يافته و جيم به انتهايش اضافه گرديده است . اين اصطلاح بيشتر در سواد عراق مورد استفاده است ، سواد عراق را به شصت طسوج تقسيم نمودهاند كه براى هر كدام نامى است . ( معجم ، ج 1 ، ص 38 . ) * * * * منظور مؤلف از ترجمه ، ترجمه واژهء استان و طسوج به عربى ( احازه ) و ( ناحيه است ) . ( مترجم )